|
|
|
|
|
امسال چرا داره انقدر زود مي گذره؟ اين آبدارچي طبقه اول ما چرا انقدر خرفته ؟ ( خرفت غلطه! خودم مي دونم! ) بارون كه مي ياد چرا آب از پنجره مي ياد تو خونه ما؟! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 11:57 توسط نسيم
|
|
||
|
|
|
|
|
مثه اینکه آبان فصل وبلاگ نویسیه!!!! :)
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 23:48 توسط نسيم
|
|
||
|
|
|
|
|
باید راجع به ویران می آیی و زبان بی نظیر و بازیهای شکلی و شخصیتای بی نظیرش بنویسم باید راجع به عطر سنبل عطر کاج و شیرینی عجیب و دلنشینش و داستانایی که تعریف می کنه و شخصیت های خوشگلش بنویسم باید راجع به درباره الی و ساختار بی نهایت حرفه ایش و بازیهای خیره کننده بازیگرا و داستان و پرداخت بی نظیرش بنویسم باید راجع به آهنگ آخ و گلادیاتورها و هوشمندی حسادت بر انگیز نامجو و خاص بودن گل شیفته بنویسم باید راجع به فیلم عالی crash با اون داستان تو در تو و شخصیت های چند بعدی بنویسم باید راجع به همه سریالهایی که یه نفس نگاه می کنم مثه s.. and the city , 30 rock , grey's anatomy بنویسم باید راجع به شاهکار بودن آژانس شیشه ای و این که بعد از 12 سال و برای بار صدم بازم نفسمو حبس می کنه و اشکمو در می یاره و فکرمو مشغول می کنه بنویسم مدتهاست که زندگیمو ننوشتم ... باید خودم و جمع و جور کنم و بنویسم |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 23:43 توسط نسيم
|
|
||
|
|
|
|
|
شنيدي كه ... موطن آدمي را بر هيچ نقشه اي نشاني نيست موطن آدمي در قلب كساني است كه دوستش دارند ... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 13:37 توسط نسيم
|
|
||
|
|
|
|
|
شنيدين كه محسن نامجو جان آخر آهنگ مكزيكيه ، مي خونه " مرا تو بي سببي نيستي ... بعد چه طوري مي شه كه دو تا از چيزايي كه آدم دوست داره اين طوري با هم جمع بشن؟ يعني كه من آدم متداوم و محكمي هستم و همه چيم به همه چيم مي ياد ... بله پس كه ! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 14:21 توسط نسيم
|
|
||
|
|
|
|
|
چه قدر زندگي يهو شيرين مي شه وقتي كه يه اثري مثه شمس العماره رو تلويزيون ايران نشون مي ده. هر چند كه صدا و سيما هر صد سال يه بار برنامه خوب نشون مي ده اما به هر حال هر محصول وطني كه گويا به زبان مادري باشه واقعا غنيمته... شمس العماره از اون سريال هاي طولانيه كه واقعا خوب از آب در اومده. همه شخصيت ها يه آني دارن و يه جور خاصي دوست داشتني هستن. متن ها همه هوشمندانه نوشته شدن و ماجراها آدمو دنبال خودش مي كشه . كاراي فني و لباس و گريم و صحنه و موسيقي حرفه اي ان و هيچي تو ذوق نمي زنه و همه چي سر جاي خودش نشسته . اما نقطه قوت اصلي بازيگرا هستن . آئيش مثه هميشه عاليه ، مهين ترابي و رايگان كاملا شسته رفته كار مي كنن ( هر چند كه نقششون خيلي جاي كار نداره ) رستمي و شريفي نيا و مقصودي دوست داشتني ان و مرجانه گلچين هم بازيش كاملا نفس گيره و با وجود اينكه اين نقش هزاران دفه بازي شده اما كار گلچين با همه فرق داره ، خواستگارا كارشون خوبه و تاثير خودشون رو مي ذارن ( هر چند نيما بانكي يه جوريه .. ) و هانيه توسلي هم خداييش بازيش خوبه هر چند كه شخصيتش نقطه ضعف سرياله . اما دست آخر ... رويا تيموريان عزيز دلم .. كه اگه ببينمش انقدر ماچش مي كنم كه خدا بدونه !!!! نقشي كه در آورده و بازيش انقدر خوبه كه من واقعا احساس مي كنم پري خانم يكي از فاميلاي فضول و دوست داشتنيمونه .. اون حركات دست و اون همه تسلط به بدن و بيان ( و همه مي دونن كه ايشون استاد بازيگري هستن و تدريس مي كنن ) واقعا بي نظيره و واقعا رويا تيموريان جز بهترين بازيگراي دنياست! و البته متن ها كه به نظرم كار بهاره رهنما از بقيه بهتر بود و از بعد از چند قسمتي كه رهنما نوشت سريال دوباره جون گرفت و البته كار بقيه همه خيلي خوبه .... و دست سامان مقدم درد نكنه كه بدون اينكه فحش بده يا مسخره بازي در بياره يا به شعور من تماشاگر توهين كنه ، با هر قسمت يه لبخند مي ياره رو لباي ما و هي دلمون مي خواد كه قسمت بعدي رو ببينيم :) -------------------------------- دستشون درد نکنه!!!! یعنی اصلا دهنم باز مونده که چی بگم راجع به قسمت آخر سریال! می ترسم دهنم باز شه و فقط فحش بدم!!!!!!!!!!!!! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 16:27 توسط نسيم
|
|
||
|
|
|
|
|
1. به نظر شما جدي جدي جدي من از كجا مي تونم 2 -3 تا زوج ( بابا حالا همون يكي) پيدا كنم كه سن و سالشون به سن و سال من و شوهرم بخوره ، از نظر فكري هم به ما نزديك باشن و هم من از جفتشون خوشم بياد هم شوهرم و بتونيم باهاشون محض رضاي خدا رفت و آمد كنيم؟ جايي هست كه همچين زوجهايي بفروشن؟! 2. عجب هوايي شده نه؟ مرده رو زنده مي كنه به جان خودم! 3. ما كوه مي رويم ... هر هفته! 4. چرا so you think you can dance رو انقدر دير وقت نشون مي ده؟ 5. دنيا كلا is going easy on me ... خدايا please keep up the good work ! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 9:14 توسط نسيم
|
|
||
|
|
|
|
|
هميشه درست وقتي كه انتظار نداري يهو يه اتفاقي مي افته كه كلا مات و مبهوت بشي.. مثلا تو اين تلويزيون " مامور بدرقه " و " مرگ تدريجي يك رويا" بساز، يهو يه سريالي پيدا مي شه به اسم روزگار قريب كه به نظر من نه در حد تلويزيون ايران بلكه كلا يه شاهكار واقعيه! من لحظه هاي اول و آخر مجموعه رو كامل ديدم و جسته و گريخته خيلي لحظه هاي ديگه اشو و هر وقت كه ديدم نفسم بند اومد و دوباره و دوباره و دوباره جا خوردم از اين همه روون بودن و طبيعي بودن و تازه بودن و جذاب بودن. از اينكه هر صحنه اي رو كه مي ديدي واقعي واقعي بود انگار كه داره جلوي روت اتفاق مي افته. انقدر همه ي حرفا ي همه ي آدمها كه تو همه ي زمانها و مكانها طبيعي بود و انقدر روابط آدما واقعي و ملموس بود كه خدا مي دونه! هر بار كه اين زن و شوهر با هم حرف مي زدن يا به هم نگاه مي كردن يا با بچه هاشون حرف مي زدن من احساس مي كردم كه تو خونه امونم و اتفاقا داره جلوم مي افته. ايده ي خفن اين كه صحنه هاي فلش بك اول سياه سفيد بودن و بعد رنگي مي شدن خيلي به نظرم به جا بود و درست در اومده بود. آدماي قديمي اين فيلم برخلاف آدماي قديمي بيشتر سريالاي تلويزيون عين آدماي جديد بودن و از مريخ نيومده بودن ! چه قدر اين كه پدر و مادر دكتر قريب آدماي امروزي و روشن فكري بودن خوب در اومده بود و چه لذتي بردم من از اون صحنه اي كه پدر دكتر قريب مي ياد خونه و به زنش مي گه "خانم چايي داريم؟ " و رنش مي گه "آره تازه دمه ، براي منم بريز!" ( نقل به مضمون !! ) . و باورم نمي شد كه ديدم بالاخره بعد از پنجاه هزار سال تو يه سريال تلويزيوني حتي مرگ رو طبيعي و خوشگل درست كرده بودن! و وقتي كه دكتر قريب مرد و پسراش اومدن و بوسيدنش و گريه كردن يكي از بيرون كادر گفت خب ديگه روشو بپوشونين و بعد از اينكه روشو پوشوندن زنش و دختراش هم اومدن و خودشونو انداختن روش و گريه كردن و انقدر طبيعي در اومده بود كه يك ذره احساس باسمه اي بودن نمي شد. خلاصه اينكه واقعااااا لذت بردم . دست كيانوش عياري و بقيه تيم گنده واقعا درد نكنه! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 13:51 توسط نسيم
|
|
||
|
|
|
|
|
چهارشنبه شب تله تئاتر خرده جنايت هاي زن و شوهري از شبكه چهار پخش شد. اجرا به اون محكمي كه فكر مي كردم نبود . از فرهاد آئيش و نيكي كريمي و محمد رضا فروتن انتظار بيشتري داشتم . اما متن به تنهايي انقدر قوي بود كه تا لحظه ي آخر مي كشوندت.مثه اينكه نمايشنامه اش يه نمايشنامه ي خيلي معروفه نوشته ي اريك امانوئل اشميت كه قبلا با بازي ميكائيل شهرستاني رفته روي صحنه. ( اون بايد ديدني بوده باشه). اما مي گم كه نيكي كريمي و محمد رضا فروتن خيلي شل و ول بودن! البته نيكي كريمي كلا بيانش خوب نيست و تو اين كار هم به نظرم مهمترين مسئله بيان بازيگر بود . اما محمد رضا فروتن معلوم نبود چش شده!! اما به ديدنش و آشنا شدن با اين نمايشنامه مي ارزيد. حالا بايد برم ببينم مي تونم كتابش رو پيدا كنم يا نه! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 10:43 توسط نسيم
|
|
||
|
|
|
|
|
كي گفت با سر خودتو از 20 طبقه بندازي پايين؟ حالا با صداي منفجر شدن مغزت حال كن. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 11:16 توسط نسيم
|
|
||