تبليغاتX
نسيم و همه چيز ... - گزارش تعطیلات

سلام ... سلام من اومدم

با اجازه خدمتتون عرض بکنم که ما از ۲۸ اسفند تا ۱۷ فروردین یکریز مسافرت بودیم!!!

روز ۲۸ بار و بنه رو بستیم و رفتیم کردان ( يه ويلا داريم تو طاووسيه كه البته اولش يه باغچه بودبعد توش يه ويلا ساختيم)... چهارشنبه سوری اونجا بودیم خودمون 4 ، 5 تا بوديم اما خيلي خوش گذشت . آتيش درست كرديم از اين فشفشونك ها زديم از اين تزقه هاي سه زمانه و جهار زمانه و ده زمانه زديم .. بزن و برقص و بخون و بعدشم بخواب!!

صبح روز 29 ام زنگ زديم به پسر داييم  كه بدو بيا كه سال تحويل با ما باشي... بعدش رفتيم با شوهو جانم و برادرم كرج كه يه دوري بزنيم و يه خريدي بكنيم و مهم ترين حاصل خريد ما نون تازه بود كه دور و بر طاووسيه گير نمي اومد!!!

وقتي برگشتيم پسر داييم اومده بوده بود و بساط كباب هم به پا شده بود كه زديم به بدن و بازي كرديم و بزن و برقص و بخور و بعدشم باز بخواب!!!!!

صبح زود پاشديم براي سال تحويل و حموم و مو صاف كردن و آرايش و لباس نو بپوش و آقايون ساعت 9 صبح كراوات زده و خانوما خوشگل و ترگل ورگل كنار سفره ي هفت سين، كه نمي دونم چرا امسال توپ در نكردن!!! هيچ صداي انفجاري نيومد كه معلوم شه سال تحويل شده ... بعد يه دقيقه تازه يه مجري گفت كه آغاز سال هزار و سيصد و هشتاد و هفت هجري شمسي .... !

خلاصه ماچ و بوسه و عيدي و تلفن و بعدشم بساط سبزي پلو و ماهي و خوردن و يه چرتكي بعدشم سريال عيد بينون شروع شد تا 12 -1 شب و بعدشم به دليلي بي خوابي مفرط چپه لالا!!

روز دوم هم تولد برادرم و گرفتيم و كيك خورديم و هي سريال نگاه كرديم و فيلم نگاه كرديم و بازم بزن و برقص و بخور و بخواب ..

روز سوم براي ناهار رفتيم يه رستوراني تو كردان به نام دامنه ي البرز ( قابل توجه سفالينه !! ) كه سابق بر اين غذا هاش خيلي خوشمزه و خوش قيمت بودن! اما نمي دونم چرا به مناسبت سال نو هم كيفيت غذا ها خيلي عالي نبود هم قيمت ها بالا رفته بود. به هر حال اومديم تهران و رفتيم به تنها عيد ديدني سال نومون و بعدشم شبنم و از ترمينال آورديم .

روز چهارم به طور كامل مشغول جمع آوري وسايل بوديم براي سفر به مالزي ... البته با تمام وجود سعي كرديم  كه هيچي با خودمون نبريم ... شب رفتيم عروس لبنان كه خيلي دوسش دارم و بازم خواب ...

روز پنجم ديگه استرس سفر بهمون غلبه كرده بود هي دور خودمون چرخيديم تا ساعت 7 شب كه من و شبنم رفتيم كمك مامانم و برادرم و شوهو جانم هم بعد از حموم به ما ملحق شد.

واي واي واي چشمتون روز بد نبينه ! براي اينكه بريم فرودگاه امام زنگ زدم به سير و سفر و ماشين رزرو كردم براي ساعت 12 شب... ساعت 12 ماشينا اومدن و ما وسايلمونو سوار كرديم و خودمونم سوار شديم ... اون موقع بود كه جفت پدر بزرگا و يه مادر بزرگ خدا بيامرزم و همچنين كليه ي فك و فاميل هاي به رحمت ايزدي رفته ي خودم و همسرم و همه ي جد و آبادم جلوي چشمام رديف شدن و شروع كردن به تشويق كردن ... راننده يه طوري رانندگي مي كرد كه انگار وظيفه ي شرعيش اينه كه ما رو به جاي فرودگاه امام بفرسته بهشت زهرا!!!!! با سمند معمولي بدون ABS  با سرعت 160 كيلومتر چنان چسبونده بود به ماشين جلويي كه يه چيزي مي گم يه چيزي مي شنوي!!! خودشم دايم راجع به اين كه هر بلايي سر ماشين ها بياد مهم نيست و بيمه همه اشو مي ده و اين ماشيني كه توش نشستيم تا حالا چند بار چپ كرده حرف مي زد... داشتم سكته مي كردم ... تا حالا انقدر از نشستن تو هيچ ماشيني نترسيده بودم. انقدر به اين شوهر بدبخت سقلمه زدم كه بالاخره به يارو گفت بابا انقدر نچسبون به ماشين جلويي... خلاصه اينكه وقتي رسيديم به فرودگاه من داشتم بالا مي آوردم از استرس و سر گيجه ! رو پام نمي تونستم وايسم...

مراحل خروج راحت بود و ما راحت سوار هواپيما شديم اما چند تا مسافر گيج كه نيومده بودن سوار هواپيما بشن باعث شدن كه ما يك ساعت و خورده اي تو هواپيما الاف بشيم و مجبور شديم كه تو فرودگاه دبي فقط بدوييم كه به گيت پرواز كوالا لامپور برسيم.

پرواز امارات خيلي خيلي پرواز خوبيه ... اين سيستم  ice اش واقعا مي ارزه به كل اضافه قيمتش .. رفتني با هر جون كندني بود ( از زور خواب) Juno رو ديدم با يه عالمه آهنگ و سريال و .. و برگشتني هم p.s. I Love You رو ديدم كه wow  ... عجب فيلمي بود!

كلا خيلي هم آدمو تحويل مي گيرن تو پرواز ... آدم خوشش مي ياد .. من كه فكر كنم اگه يه روز با first class يا business class پرواز كنم خل شم از خوشحالي ...

پرواز اما خيلي طولاني بود ساعت 9:45 صبح به وقت دبي يعني 10:45 به وقت تهران از دبي حركت كرديم و بعد از 7 ساعت و خورده اي تازه تو سنگاپور فرود اومديم! يك ساعت و خورده اي هم تو فرودگاه اونجا بوديم كه خيلي themed  و خوشگل بود و كاملا معلوم بود كه كشور خيلي تميز و خوبيه و البته خيلي خيلي هم گرون!!!و دوباره نيم ساعت پرواز و ساعت 9:30 شب به وقت كوالالامپور رسيديم كوالالامپور ...

فرودگاه كوالالامپور دو تا ترمينال داره و شما بعد از اينكه از هواپيما پياده مي شين بايد سوار ترن بشين و برين اون يكي ترمينال براي مهر گذرنامه و گرفتن چمدونا.. خلاصه با هزار سلام و صلوات چمدونامون رو هم تحويل گرفتيم و از فرودگاه رفتيم بيرون...

اينجا بود كه با راهنماي تورمون برخورد كرديم و از همون لحظه متوجه شديم كه آقاي راهنما خيلي خيلي شوت منگول هستن !! آقاي عاقل فهميده وايساده و هي مي گه كي اومده؟! كي نيومده؟! تا اينكه بالاخره من بهش گفتم شما مگه ليست ندارين؟!! گفت چرا دارم اما به نام خانواده هاست!!!! مي گم خوب باشه!! تو بخون ديگه هر خانواده خودش مي دونه اعضاش هستن يا نه!!!!!!!!!!!

خلاصه اينكه منگولي بود براي خودش و كلي تو اين سفر بهش خنديديم.. حالا براتون مي گم از شوت بازي هاش ...

آقا ما رسيديم هتل و طبق پيش بيني هتل خيلي در پيتي بود...البته همه چي داشت اما خيلي الكي بود منم عاشق هتل هاي قشنگ .. يه خورده دلخور شدم اما اميدوار بودم كه هتلمون تو لنكاوي قشنگ باشه ...

پايان قسمت اول...
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 15:34  توسط نسيم  |